Donnerstag, 31. Januar 2013
تمناى حضور
لحظه اى به يادت ميافتم و ديگه اين ياد منو ول نميكنه! دلم
هواتو ميكنه... اين تمناى تن نيست كه اگر بود هم هيچ ابايي از آن نبود ولى
تمناى تن براى من هميشه به بلوغ و نزديكى دو روح پيوند داشته و اينكه هردوى
ما تشنه در هم آميختن با هم باشيم... تمناى روح است كه با تو باشم كه جز
تو اين روزها هيچكس ديگرى نيست كه تمناى حضورش را در كنار خود بجان بپرورم
Abonnieren
Kommentare zum Post (Atom)

Keine Kommentare:
Kommentar veröffentlichen