Samstag, 7. November 2009

برای همیشه

احساس تنهایی از خود تنهایی بدتره، نه؟ اینو بهم گفت وقتی‌ که از در داشتم میزدم بیرون! گفتم فرقی‌ هم داره مگه؟ گفت چطور نفهمیدی که من با تو بودم ولی‌ با تو نبودم...می‌فهمیدم چی‌ میگه و اشاره به چی‌ داره؟ گفتم میدونی‌ که از دروغ و تظاهر بیزارم، به من سرکوفت نزن که چرا برات نقش بازی نکردم...چون می‌خواستم خودم باشم، اصلا همه این امشب برای این بود که ببینم که این چیه که در درونمه، می‌خواستم برای سوال‌هایی‌ که تو مغزم وول میخورن پاسخ پیدا کنم...و چه مغرور بود نگاهش وقتی‌ که ترکش کردم، برای همیشه....برای همیشه؟؟؟

Keine Kommentare: